مهديس (فاطمه)مهديس (فاطمه)، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

همچون ماه

مهدیس در مطب

همه مادرها بچه های خودشون رو تافته جدا بافته می دونن! منم همیشه فک می کردم چون مادر هستم کارهای دخترم برام معنی دیگری داره! امشب اما واقعا متفاوت از بقیه نینی ها بودی. آخه عزیز من همه بچه هایی که مریض میشن منزوی و گوشه گیر میشن اما ماشالاه.... خب شاید شما حالت به اندازه بقیه بد نبود... هر بار می ریم مطب دکتر شما دوست داری از آب سردکن مطب به صورت کاملا اختصاصی استفاده کنی. به قدری خوب با دکتر همکاری کردی که بنده خدا تعجب کرده بود. معمولا بچه ها موقع ویزیت ناراحتی می کنن اما شما کاملا ریلکس .... حتی دهنتو خودت بازکردی که دکتر کامل معاینه ات کنه.... تو سالن انتظار با یک مادری صحبت می کردم که می گفت بچه اش دارو نمیخوره و با ...
4 بهمن 1391

شب یلدای عروسکی

جونم برات بگه مراسم شب چله رو روز قبل خونه بزرگترها به جا آورده بودیم! این شد که امسال شب چله اصلی خونه خودمون بودیم! و از نوه هامون پذیرایی کردیم ...
4 دی 1391

نازی نازی بوسسسسسس

هر وقت ناخواسته موجب ناراحتی بچه ای می شیی یادت دادیم نازش کنی و ببوسیش! اینکار رو برای عروسکهات هم انجام میدی! گاهی عروسکهاتو می ذاری روی پاهای کوچولوت و براشون لالایی میگی. جالبه که یکبار گوشی مامان رو زدی به کمد، تا خواستم دعوات کنم به کمد گفتی: ناسی ناسی وبعدش هم بوسسسس ...
4 دی 1391

عذرخواهی!

از اینکه چندوقتی نبودم رسما عذرخواهی می کنم. از همه دوستان مهربونی که تو این مدت به ما سرزدن تشکر می کنم علت غیبتم شلوغکاری های مهدیس خانم بود که نمی ذاره دست به pc بزنم. تم تولد دختری پروانه بودش و جای همه دوستای مجازی را خالی کردیم  
13 مهر 1391

نوروز 1391 مبارک!

  چفدر خوشحالم كه بازم عيد اومد چفدر لحظه سال تحويلو دوست دارم. من عاشق دور هفت سين نشستن و قرآن باز كردن و دعاي مقلب القلوب خوندون و از خدا چيزاي خوب خواستن و ... وووو كلا عاشق بهارم ام امسال يه حس ديگه اي داشت.... من مادر بودم ... هنوز باورم نميشه.... امسال اولين عيدي رو از لاي قرآن درآوردم و دادمش به پاره تنم........ دخترك نازو ملوسم كه تا قبل از سال تحويل نذاشته بودم به اسكناس دست بزنه.. ...... امروز كه سه روز از عيد ميگذره كلا عاشق عيد و ديدو بازديد و البته عيدي گرفتن شده. .. وايييييييييييييييييي      چه ذوقي مي كنه موقع بيرون رفتن تو ماشين دس دسي و سرسري و ناناي و ديگه خودكشي تو ت...
4 فروردين 1391

ده ماه تمام!

خانوم طلا ده ماهيگي ات هم تموم شد .... ...   مامي مشغول خونه تكوني بود برات كيك ندرستيد... ..... درعوض بابايي برات كباب خريد. ...... قربونت برم چه بامزه كباب ميخوري...... قد 71cm  وزن 8400gr درست روي خط وسط نمودار......... چهارشنبه سوري هم گذشت ....... مامي مثل هميشه جرات بيرون رفتم نداشت .... .... حالا كه تو هستي بيشتر مي ترسم و احتياط مي كنم............ قربون شيطوني هات برم كه نميذاري ازت عكس بگيرم ...
26 اسفند 1390

اولين قدم

دختر كوچولوي نازممممممممممم يكشنبه 14 اسفند تونستي يك قدم كوچولو برداري ولي بعدش نتونستي تعادلت رو  حفظ كني و افتادي...... وايييييي چقدر ذوقيدم(يك مادر بي جنبه!) .......... بعد از اون مدام داري خودتو تست مي كني......... امروز كه چهارشنبه –هفدهمه مي توني چند قدم كوچولو و خيلي با احتياط برداري و دستهاتو طوري مي گيري كه به تعادلت بيشتر كمك كنه......... عين يه آدم آهني نمكي............. اين مطلب رو چند روز پيش نوشته بودم اما جون نيني وبلاگ باز نميشد امروز گذاشتم برات
23 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به همچون ماه می باشد